صائن الدين على بن تركه
187
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
گرت خزانه محمود نيست دست طمع * دلير در شكن طرّهء اياز مكش 68 ، 139 ساقى اگر باده ازين خم دهد * خرقهء صوفى ببرد مىفروش 58 اگر با من سخن گويى ز شادى * چو مرزنگوش گردم سر بسر گوش 65 ، 137 مطرب اگر پرده ازين ره زند * باز نيايند حريفان به هوش 58 تا بو كه درازتر شود بردوزد * بر دامن شب سياهى ديدهء خويش 95 عاشق شب وصل يار بگزيدهء خويش * از بهر صلاح كار شوريدهء خويش 95 مردى بايد قلندر و دامن چاك * تا بر گذرد عياروار و ناباك 96 ، 154 اين كوى قلندر است و ميدان هلاك * وين راه مقامران با زندهء پاك 96 ، 154 بسا ابرا كه بندد كلّهء مشك * به عشوه باغ دهقان را كند خشك 39 ، 119 چو شاهنشاه صبح آمد بر اورنگ * سپاه روم زد بر لشگر زنگ 25 ، 108 در آب و آتشم من از دست ديده و دل 87 حديث عقل در ايام پادشاهى عشق * چنان شدست كه فرمان عامل معزول 63 ، 137 همه جامست و نيست گويى مى * يا مدامست و نيست گويى جام 129